بعد از چند وقت دوباره اومدم ،اما با دلی پر اومدم ،گفتم شاید اگه حرفامو بیارم رو صفحه سبکتر بشم .
الان ساعت 30/12شب ،بدجوری دلم گرفته ،بحثه امشب نیست یه چند وقتیه که تو حاله خودم نیستم ،نمیدونم چه کار کنم !!حال و هوایه بدیه ،
هر چی میخوام فراموش کنم نمیشه ،یعنی نمیتونم !کلی خاطره تو ذهنم میاد که هر کدوم به نوبه ی خودشون داغونم میکنن !
ترجیح میدم دیگه ادامه ندم
دوست دارم برم بشینم تو تراستو یه سیگار روشن کنم و تویه سکوتم به زمین و زمان فحش بدم
برچسب:
نویسنده: علی