
دوباره امروز بعد از کلی زمان اومدم اما با دلی پر اومدم .نمیدونم چیه اما گاهی اوقات انقد از زندگی خسته میشم که طاقت تحمل هیچی رو ندارم.گاهی اوقات خسته میشم از تظاهر به ایستادگی!
تو این لحظه ها بزرگتربن ارزوم اینه که تویه جنگل یا کنار یه ساحل تک وتنها باشم و یه کتاب شعر بگیرم دستمو با تمام وجود بخونم...
من دلم ميخواهد
خانهاي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو ...
میدونید چیه من همیشه شعارم یه جمله از چارلی چاپلینه (اگر دنیا صد دلیل برای ناراحتی به شما نسان داد شما هزار دلیل برای شادی و خندیدن به ان نشان دهید)اما خوب گاهی اوقات ادم کم میاره دیگه/خیلی دیگه حرف زدم اما خوب امیدوارم غم و ناراحتی دره هیچ دلی رو نزنه
برچسب:
نویسنده: علی